حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) : «اساسی ترین و خاموش ترین جهادها، جهاد در کردستان، سرزمین غریبان است». ::: شهيد دستغيب در ارتباط با جنگ كردستان فرمودند: «هيچ عبادتي بالاتر از خدمت در كردستان نيست». ::: معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح گفت: کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش، یک شجره طیبه‌ غرس شده‌ای است که روز به روز بالنده تر می شود. ::: مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: کردستان سرزمین فداکاری های بزرگ است؛ سرزمین هنر و فرهنگ است؛ سرزمین صفا و وفاداری است؛ سرزمین مردمِ وفاداری است که در حساس ترین سال های عمر این نظام و این کشور با مردانگی خود و با رشادت خود، توطئه‌های بزرگی را خنثی کردند. سرزمین مردم با رشادت و با رشد عقلی و آگاهی است که توطئه‌ دشمن را در لحظات حساس تشخیص دادند و با فداکاری خود فتنه‌ بزرگی را خاموش کردند، پیش از آنکه آن فتنه بتواند به هدف های شوم خود برسد. این از یاد ملت ایران نخواهد رفت. کردستان در تاریخ انقلاب اسلامی، نشان افتخاری را با خود حمل می کند که در کمتر استانی نظیر آن را می شود دید.

شهید علی اصغر اربابی بیدگلی

اطلاعات محصول :

تاریخ ثبت :

سه شنبه 1 فروردين 1391

تعداد بازدید :

285


  • رنگ بندی :

تعداد :    


اطلاعات تکمیلی :

نام پدر : نصرت اله جنسيت : مرد
تاريخ تولد : 1348/05/10 محل تولد : آران و بیدگل
وضعيت تاهل : مجرد تعداد فرزند : *
استان : اصفهان شهرستان : آران وبیدگل
تحصيلات : ابتدایی مذهب : شیعه
تاريخ شهادت : 1366/12/28 محل شهادت : دربندیخان عراق
نام عمليات : والفجر 10 محل دفن : گلزار شهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل
ارگان اعزامي : * نام لشگر : *
نام رسته : * مدت حضور در جبهه : *
زندگي نامه :

علی اصغر در 10 مرداد 1348 مصادف با میلاد با سعادت حضرت علی اصغرامام حسین (ع) به دنیا آمد. دوران کودکی را با سختی فراوان پشت سر گذاشت. علی اصغر در سن دو سالگی دچار بیماری سختی شد که با توسل و شفاعت ائمه اطهار مورد لطف خداوند قرار گرفت. او روزها در کوره آجرپزی به پدرش کمک می کرد و یا در کار قالیبافی مادر را همراهی می نمود و بعد از ظهرها در کلاس درس حاضر می شد و با چنین شرایطی دوره ابتدایی را پشت سر گذاشت.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دو برادر بزرگتر او (علی و علی محمد) عازم میدان جنگ و دفاع از میهن اسلامی شدند. علی اصغر 16 ساله بود که راهی پادگان آموزشی اصفهان شد تا خود را آماده نماید و به صفوف رزمندگان اسلام بپیوندد. در اولین عملیاتی که شرکت کرد (عملیات بدر) ازناحیه کتف مجروح و پس از بهبودی، در گردان دریایی تیپ قمر بنی هاشم (ع) مشغول خدمت شد و در عملیات های والفجر مقدماتی، والفجر 8 (تصرف فاو) نیز شرکت نمود و دوباره از ناحیه دست به شدت مجروح شد.

علی اصغر پس از سه ماه بستری در بیمارستان شهید صدوقی اصفهان، بار دیگر راهی میدان جنگ شد و در دی 1365 در عملیات کربلای 4 شرکت نمود که در این عملیات، بر اثر بمب های شیمیایی عراق مصدوم گردید و برادرش علی محمد(رئیس ستاد لشکر 8 نجف) به شهادت رسید. او پس ازبستری شدن در بیمارستان به منزل مراجعه کرد. مصدومیت شیمیایی موجب شد که او آن قدر سرفه می کرد که نزدیک بود، خفه شود. ریه او کاملاً آلوده به مواد شیمیایی شده بود و چشمانش برای دیدن و خواندن قرآن و زیارت عاشورا دید کافی نداشت و این موضوع او را آزار می داد.

با این حال در عملیات کربلای 5 (شلمچه) شرکت کرد و باز در اسفند 1366 به همراه برادر بزرگش (علی اربابی) در عملیات والفجر 10 (فتح حلبچه) حضور پیدا کرد که در پایان این عملیات در سن نوزده سالگی در 1366/12/28 به شهادت رسید و پرچم رزم را به دست برادرش علی سپرد تا او (شهید علی اربابی) پرچم را تا پایان جنگ به دوش بکشد که علی نیز در خرداد 1367، یعنی آخرین روزهای پایانی جنگ در شلمچه به شهادت رسید.

یکی از همرزمان شهید علی اربابی در مورد تقارن خواب ایشان با لحظه شهادت آن شهید عزیز اظهار داشت : «در حین عملیات بیت المقدس 7 بود که شبی در عالم خواب دیدم که همراه با سردار بزرگ اسلام شهید علی اربابی داخل اتاقی هستیم. ایشان مشغول صحبت کردن بود که ناگهان از سقف اتاق یک غبار نورانی مدور شروع به پایین آمدن کرد، آنقدر این نور پایین آمد تا تمام جسم این سردار بزرگ اسلام داخل آن نور قرار گرفت. سپس این سردار نورانی سپاه اسلام همراه با آن نور به سوی آسمان عروج کرد. من که این صحنه را دیدم شروع کردم به گریه کردن و التماس کردن و با تمام وجود پرسیدم که علی را کجا می برید؟ علی را برای ما بگذارید که ناگهان از طرف آن نور آسمانی، ندایی به گوشم رسید و گفت : دیگر بس است تا حالا علی از شما بود و ازحالا دیگر او از ماست و التماس و گریه نکن .

همین طوری که در حال گریه کردن بودم آن نور آسمانی علی را آرام آرام بالا برد و به ملکوت رساند تا از دید و نظر من ناپدید شد. همین که از خواب بیدار شدم از هر که سؤال کردم جوابی نشنیدم تا اینکه متوجه شدم دقیقاً مقارن با ساعت خواب بنده، ایشان به لقاءالله پیوسته است.

وصيت نامه :

خدایا!

اگر گناهکارم از تومی خواهم که مرا ببخشی و در صف شهدای فی سبیل الله قرار دهی.

 

با درود فراوان به یگانه منجی عالم بشریت، امام عصر، مهدی موعود (عج) و با سلام و آرزوی سلامتی و طول عمر برای نائب بر حقش امام خمینی و سلام بر شهدای گلگون کفن از کربلای حسینی تا کربلای ایران.

 

حضورمحترم پدرو مادر مهربانم سلام عرض می کنم.

 

پدرجان!

در آخرین روزهای عمرم در کنار دوستانم و برادرم در سنگر حق علیه باطل برای شما و امت حزب الله قلم به دست گرفته ام و می نویسم.

 

پدر و مادرعزیزم!

امیداوارم شما از راهی که انتخاب کردم، ناراحت نباشید و از من راضی باشید.

 

مادر عزیزم!

اگر نتوانستم زحمات شما را جبران کنم به بزرگواری خود و به خاطر خدا مرا ببخشید و برایم دعا کنید.

 

برادران عزیزم!

نگذارید سلاحم بر زمین بیفتد؛ راهم را ادامه دهید تا آزادی قدس و کربلا ان شاءالله و هر وقت کنار قبر شش گوشه آقا امام حسین (ع) رسیدید، به جای من ضریح آن حضرت را ببوسید.

 

خواهران عزیزم!

شما زینب گونه و با صبر و استقامت، پیام خون شهدا که آزادی از بند ظلم و ستم استکبار و باز شدن راه بسته کربلا و قدس شریف است را به فرد فرد امت اسلامی برسانید.

 

امت شهید پرور!

شما که با کمک های خود به جبهه، ما را شرمنده کرده اید، امیدوارم باز هم به جبهه ها کمک کنید و دست از یاری لشکریان اسلام برندارید.

 

برای ظهور آقا امام زمان دعا کنید و برای پیروزی رزمندگان اسلام و لشکریان توحید نیز دعا کنید.

 

دوستان عزیزم در پایگاه صاحب الزمان!

مبادا مسئله جبهه را فراموش کنید. مرا حلال کنید.

 

به امید سرنگونی پرچم کفر و ستم و بر افراشته شدن پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله بر کاخ های واشنگتن و کرملین. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

ويژگي ها : قالی بافی کار در کوره آجرپزی--***** --*******
خاطرات و دل نوشته ها :

نویسنده : سايت شهيد حسين صياديان

منبع : کتاب " گوهرهای ماندگار "