سایت در حال به روز رسانی می باشد. منتظر دیدارهای آتی شما از سایت سردار شهید حسین صیادیان هستیم. ::: حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) : «اساسی ترین و خاموش ترین جهادها، جهاد در کردستان، سرزمین غریبان است». ::: شهيد دستغيب در ارتباط با جنگ كردستان فرمودند: «هيچ عبادتي بالاتر از خدمت در كردستان نيست». ::: معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح گفت: کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش، یک شجره طیبه‌ غرس شده‌ای است که روز به روز بالنده تر می شود. ::: مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: کردستان سرزمین فداکاری های بزرگ است؛ سرزمین هنر و فرهنگ است؛ سرزمین صفا و وفاداری است؛ سرزمین مردمِ وفاداری است که در حساس ترین سال های عمر این نظام و این کشور با مردانگی خود و با رشادت خود، توطئه‌های بزرگی را خنثی کردند. سرزمین مردم با رشادت و با رشد عقلی و آگاهی است که توطئه‌ دشمن را در لحظات حساس تشخیص دادند و با فداکاری خود فتنه‌ بزرگی را خاموش کردند، پیش از آنکه آن فتنه بتواند به هدف های شوم خود برسد. این از یاد ملت ایران نخواهد رفت. کردستان در تاریخ انقلاب اسلامی، نشان افتخاری را با خود حمل می کند که در کمتر استانی نظیر آن را می شود دید.

سردار شهید حسین صیادیان

یادواره شهید صیادیان » زندگینامه شهید صیادیان
زندگی نامه و وصیت نامه سردار شهید حسین صیادیان

تعداد بازدید : 643

تاریخ ثبت : دو شنبه 8 تير 1394


 

بیوگرافی خلاصه زندگی نامه سردار شهید حسین صیادیان


- نام : حسین
- نام خانوادگی : صیادیان آرانی
- نام پدر : عباسقلی
- تاریخ تولد : 1337/4/1
- محل تولد : آران و بیدگل
- وضعيت تأهل : متأهل
- تاریخ ازدواج : 1362/12/3
- تعداد فرزند : 1 دختر به نام زینب ( تاریخ تولد : 1364/3/11)
- تحصيلات : دیپلم
- تاریخ اخذ دیپلم از هنرستان محمد نراقی کاشان : 1356/3/31 
- مذهب : شیعه
- فرار از ارتش شاهنشاهی به دستور امام :  1357/7 
- پیوستن به ارتش جمهوری اسلامی به دستور امام : 1357/11/24 
- شرکت در فعالیت های فرهنگی اجتماعی محله ابوذر شامل پایه گذاری قرائت، دعای توسل و ندبه محله
- تأسیس کتابخانه اباذر 
- ایجاد باشگاه ورزشی باستانی برای جذب جوانان 
- در راستای اجرای فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر سازندگی (اولین مدرسه ساز شهرستان) اقدام به ساخت مدرسه شهید خادمپور نمود.
- شغل قبل از عضویت در سپاه : خیاطی
- عضویت در سپاه :  1361/6/28 
- دوره آموزشی در پادگان امام حسین (ع) تهران : 1361/6/28 تا 1361/8/28  
- مسئول تبلیغات تیپ قدس کردستان : 1361/8/28 تا 1363
- مسئول لجستیک تیپ قدس کردستان و تیپ بیت المقدس : 1363 تا لحظه شهادت
- تاریخ شهادت : 1365/6/13 
- مدت حضور در جبهه : 1361/8/28 تا 1365/6/13 (46 ماه)
- محل شهادت : اسلام آباد - پل دختر
- نام عمليات : درحین مأموریت
- ارگان اعزامي : سپاه
- نام لشگر : تیپ بیت المقدس - لشکر قدس
- نام رسته : پشتیبانی
- محل دفن : گلزار شهدای امامزاده محمد هلال بن علی (ع)
 
زندگي نامه :

پاسدار شهید حسین صیادیان در سال 1337 در خانواده مذهبی و متوسط در آران کاشان متولد شد. به‌ علت قرارگرفتن در یک خانواده متدین و کشاورز، از همان اوان کودکی در میان فشارها و سختی‌ ها قرار داشت. در مسیر تربیت مذهب قرار گرفت و در پناه پر مهر پدر و مادر رشد یافت. از همان اوان کودکی استعداد خودش را در قبول مسئولیت و اداره کردن زندگی نشان می‌ داد، حتی قبل از شروع تحصیلات ابتدایی، در کارهای خانه به خانواده‌ اش کمک می‌ کرد.
دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان بونصر شیبانی (شهید نوذریان فعلی) به‌ اتمام رسانید. تلاش های همه‌ جانبه رژیم منحوس پهلوی در جهت اسلام زدایی در محیط‌ های فرهنگی نتوانست مانع فعالیت وی در راه ایجاد در خودسازی خود و دیگران شود، لذا ایشان با تشکیل شدن نماز جماعت در دبستان، امامت بچه های دبستان را تقبل کرده بود. چه‌ صحنه باشکوهی بود با جثه کوچک کودکی و چهره معصومانه‌ اش!؛ بر روی نیمکت کلاس در وسط حیاط وسیع دبستان صحنه‌ زیبایی را به‌ وجود آورده بود، به‌ ویژه زمانی که دست‌ های کوچکش برای ذکر تکبیره‌ الاحرام بالا می‌رفت. حدود 200 کودک معصوم دبستانی دیگر به او اقتدا می‌ کردند و این صحنه تا زمانی که ایشان در این دبستان تحصیل می‌ کرد هر روز تکرار می‌ شد. بعد از گذراندن 6 سال تحصیل نظام قدیم دبستان با موفقیت عازم دبیرستان نظام وفا‌ی آران شد. سپس به هنرستان صنعتی نراقی کاشان رفت. انتهای دوران هنرستان وی مصادف با اوج خفقان رژیم شاهی بود و مسئولین هنرستان نیز چون تحت تأثیر نوع فرهنگ حاکم بر جامعه بودند لذا روزی نبود که بین وی و مسئولین هنرستان درگیری و نزاعی پیش نیاید.
حسین چون پیش‌ بینی دقیقی از اوضاع داشت معتقد بود که جوان‌ های مملکت باید در‌ جهت بدن‌ سازی خویش برای درگیری با مزدوران شاه آماده شوند، لذا همگام با تحصیلات خود به ورزش و بدن سازی روی آورد و از قدرت جسمانی قابل توجهی برخوردار شد و از این قدرت بارها در درگیری‌ ها در جهت حمایت از حق مظلومین استفاده کرد و به هیچ وجه حاضر نبود متحمل زور و ظلم شود.
تحصیلات دوران هنرستان را با موفقیت به پایان برد. همزمان با آخرین سال از زمامداری رژیم شاهنشاهی، حسین عازم خدمت سربازی شد. روحیه‌ عدم زور پذیری وی در پادگان نظام رژیم شاه زبانزد دیگر سربازان شده بود لذا وی پناهگاهی برای سربازانی شده بود که در زیر فشارهای افسران و درجه‌ داران ارتش شاه تاب مقاومت نداشتند. زمزمه‌ های انقلاب‌ اسلامی به رهبری امام خمینی شروع شده بود. اولین اعلامیه حضرت امام در سال 57 خطاب به سربازان ارتش مبنی بر فرار ارتشیان صادر شد.
حسین صیادیان جزء اولین نفراتی بود که به ندای مرجعش لبیک گفت و مخفیانه پادگان را ترک کرد. چون حسین اولین سربازی بود که در آن منطقه از خدمت سربازی فرار کرده‌ بود، لذا برای در امان بودن از کمین مأمورین ساواک و ژاندارمری مدت‌ ها به خانه پدری خود نمی‌ آمد. در این مدت همت خویش را در زمینه خودسازی بیشتر صرف کرد و با شرکت در کلاس‌ های ایدئولوژی و ارتباط با روحانیت متعهد، به آشنایی بیشتر و کسب معلومات اعتقادی، اجتماعی و سیاسی پرداخت و با شرکت در تشکل‌ های مذهبی و پخش اعلامیه‌ های ضد رژیم عملاً وارد مبارزات سیاسی گردید. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و فرمان حضرت امام مبنی بر بازگشت سربازانی که در رژیم فرار کرده بودند حسین صیادیان جزء اولین نفراتی بود که به خدمت مقدس سربازی مراجعت کرد.
بعد از پایان خدمت خویش بطور گسترده در فعالیتهای اجتماعی وارد شد (دبستان دخترانه شهید خادمپور، مسجد سیدالشهداء، تیم ورزش باستانی، انجمن قرائت قرآن و دعای ندبه کوی اباذر نمونه آثاری هستند که همت و تلاش بی‌ وفقه او را در ذهن اهالی محل یادآوری می‌ کند). روحیه ستیزه‌ جویی و بی‌ قراری وی برای خدمت بیشتر به انقلاب از او چهره‌ ای پرتلاش ساخته بود. در این ایام بود که برادر عزیزش حسن در عملیات فتح‌المبین به شهادت رسید. شهادت برادرش نقش و سهم عظیمی در انتخاب راه آینده‌اش داشت. وی سرانجام تصمیم گرفت در تاریخ 1361/8/1 لباس مقدس پاسداری انقلاب اسلامی را به تن خویش بیاراید. پس از گذراندن دوران آموزشی داوطلبانه، جبهه‌ های کردستان را برای خدمت به انقلاب انتخاب نمود. ایشان در جواب دوستانش که می‌ پرسیدند چرا کردستان را انتخاب کرده‌ای؟ می‌ گفت هر کجا شرایط سختتر است باید کار کرد. کردستان منطقه‌ای است که هم باید خون‌ دل خورد و هم باید خون داد. از حرف‌ های او برداشت می‌ شد که می‌ خواهم خون‌ دل بخورم و با خون‌ دل هم شهید شوم. تصمیم او به اعزام جهت کردستان همان و تلاش‌ ها و پشتکار بی‌ نظیر او در انجام کارها همان. قدم گذاشتن وی به کردستان همزمان با اوج پاکسازی‌ های منطقه آلوده کردستان از گروهک‌ های آمریکایی و روسی بود. در کوتاه مدت یکی از عناصر فعال تیپ قدس شناخته‌ شد. تلاش بی‌ وقفه‌ او سبب شد تا مسئولین او را به عنوان مسئول واحد تبلیغات تیپ قدس معرفی کنند.
استعداد و کشش فوق‌العاده وی باعث شده بود تا دیگر فرماندهان واحدهای مستقر در سنندج از او درخواست کنند در ساعات بی‌ کاری به واحدهای آنان کمک کند و وی عملاً در ساعات بیکاری‌ اش به تبلیغات ناحیه کردستان و تبلیغات سپاه سنندج کمک می‌ کرد. ابتکارها و صبر و استقامت وی در کوتاه مدتی زبانزد همه شد. به علت داشتن روحیه خستگی ناپذیری، با حفظ سمت، مسئولیت تدارکات تیپ را هم به ایشان تکلیف و او هم پذیرفت.    
توکل وی به خدا و روحیه قوی باعث شده بود هر کاری که به وی سپرده شود حتماً به نتیجه برسد، چون معتقد بود رسالت اصلی پاسداران، پاسداری از مرزهای اعتقادی است؛ لذا در کنار کار طاقت فرسایش به مطالعه می‌ پرداخت و احادیث را با صدای بلند برای همه می‌ خواند و همیشه همراه خود دفترچه‌ ای داشت که در کنار یادداشت‌ های روزانه‌ اش احادیث و آیات را می‌ نوشت. معمولاً در سفرها، مأموریت ها و جلسات آنچه را می‌ دانست به دیگران منتقل می‌ کرد و همیشه در ترغیب برادران در امر مطالعه و فراگیری آموزش‌ های عقیدتی کوشا بود.
علاقه قلبی وافری به امام داشت و از او به عنوان بزرگترین نعمت زمان یاد می‌ کرد و دوست داشت فرازهایی از فرمایشات امام را همه‌ جا نقل کند. تقوا و ترس از خدا فعالیت‌ هایش را جهت داده‌ بود، لذا از هر فرصتی برای خواندن نماز و استغفار و دعاهای مختلف استفاده می‌ کرد. از این جهت برخورد جدی با غیبت و حرف‌های لغو در مجالس داشت.
در کارها انتقادپذیری عجیبی داشت و منتقدین را خیلی دوست می‌ داشت. به افراد شخصیت می‌ داد. مدیریت عجیب وی زبانزد شده بود و تلاش وی در سازماندهی در حد اعلا و به نحو احسنت قابل ستایش بود. از دور کنترل زیادی بر افراد تحت امرش داشت. به عنوان اصلاحگر در همه کارها دخالت می‌ کرد. با کوچک و بزرگ تماس می‌ گرفت و به راستی برای کارش شب و روز نمی‌ شناخت و به قول یکی از همکارانش وقتی خستگی به او فشار می‌آورد لبش را گاز می‌ گرفت و می‌ خندید و می‌ گفت تازه الان وقت کار است.
هیچ موقع از موضع غرور برخورد نمی‌ کرد و همیشه به دوستانش سفارش می‌ کرد مغرور نشوید. ریا و تظاهر در اعمال او جایی نداشت. اصولاً در وی جوهره‌ ای بود که محال بود لحظه‌ ای بیکار باشد. بسیار مخلص و متواضع بود و همه را از خود بزرگتر و برتر می‌ دید و لذا در خیلی از مواقع به زیر دستانش می‌ گفت درست است من مسئول واحد هستم، شاید دیگران صحیح تر می‌ گویند، لذا به حرف‌ های آنان گوش دهید. در برخوردهای خود با مقامات و افراد با صداقت برخورد می‌ کرد، به همین علت هر درخواستی و حرفی می‌ زد بدون سؤال و جواب مورد پذیرش آن طرف قرار می‌ گرفت. در ضمن با داشتن قیافه‌ ای آرام و متین دارای روحیه‌ ای مصمم و استوار بود و چهره‌ بشاش وی ناامیدی را در چهره‌ دوستانش برطرف می‌ کرد.
در رابطه با بیت‌المال و اموال سپاه حساسیت فوق‌ العاده‌ای داشت و یکی از درگیری‌ها و بحث‌ هایش با نیرو‌های دیگر به‌ علت وجود چنین حساسیتی بود و اعتقاد داشت قبول مسئولیت در جمهوری اسلامی هیچ مزایایی را همراه ندارد. با وجودی که خود مسئول تدارکات سپاه بود هیچ‌ گاه نشد از پوشاک مرغوب سپاه استفاده کند. خیلی ساده ولی مرتب و منظم بود. هیچ‌ گاه نشد با لباس سپاه خطایی از او سرزند (او مظهر وحدت بود، سعی وافر می‌ کرد طیف‌ های معتقد به امام و انقلاب را به هم نزدیک کند). عملاً اعمالش منجر به وحدت نیروهای دلسوز می‌ شد. روحانیت را وارث ائمه می‌ دانست و احترام فوق‌ العاده برای آنها قائل بود و بارها ذکرش این بود اگر روحانیت نبود از اسلام خبری نبود. با همه فشار کار و تنگی وقت در رابطه با مسائل خانوادگی هرگز بی‌ توجه نبود. در حریم خانواده صبور و متواضع بود و پدری بسیار پر مهر و رئوف بود. به راستی حسین عاشق الله بود. فرمانده تیپ بیت‌ المقدس که در آخرین لحظه با حسین بوده می‌ گوید «در آخرین لحظات چهره‌ اش طوری بود َکه هر چند خواستم بگویم حسین چه شده، نتوانستم و چهره‌ اش فوق‌ العاده نورانی شده بود». به هر حال او رهرو سالارشهیدان حسین‌ بن‌ علی بود و به راستی که رهرو لایقی شد و سرانجام در سحرگاهان جمعه 13 شهریور شب اول محرم 1406 قمری به دیدار الله شتافت و با خون خود پای برگ زرین عاشقان الله را امضا کرد.

 
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد ...  

   
وصيت نامه :

«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقاً فی التورات و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم » (قرآن کریم سوره توبه آیه 111)

«خدا جان و مال مؤمنین را به بهای بهشت می خرد که آنها در راه خدا جهاد  کنند و دشمنان دین را می کشند و یا خودشان کشته می شوند. این وعده های خداست که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و کیست باوفاتر از خدا که به عهد خود وفا کند؟ ای اهل ایمان در این معامله با خدا به حقیقت که پیروزی بزرگی است سعادت نصیب شما خواهد شد».

با نام الله و با سلام و صلوات بر محمد و دوازده جانشین بر حقش به ویژه آخرین ستاره درخشان و فروزان عصمت و طهارت و با درود و سلام به رهبر کبیرانقلاب، حضرت امام خمینی. با سلام بر تمامی شهدای راه حق و حقیقت، از آدم تا امروز که به خون غلتیده‌ اند.

چند کلمه صحبت به نام وصیت که وظیفه هر مسلمان است داشته باشم. من تا در میان شما بودم نتوانستم کاری کنم که رضایت خدا را جلب کنم، اما انشاءالله وصیتم در شهادتم، شاید مؤثر باشد و قطره‌ای از مسئولیت دریای بیکران را انجام داده باشم.

 

خدایا!

چگونه و چطور با قلبی تیره و سیاه و پر از گناه می‌ توانیم از خالقمان الله سپاسگزاری کنیم که یک بار دیگر بعد از 1400 سال گذشت زمان، دوباره‌ نمونه‌ ای از پیامبران تاریخ گذشته را برای ما فرستاد تا ما را از منجلاب بدبختی و گمراهی نجات بخشد و از وسوسه‌ های شیطانی و حیوانی دوری کنیم تا ما بتوانیم راه آن پیامبران را در هشدارها و راهنمایی‌ ها و پند و اندرزهای پیامبر گونه‌اش مسیر قلبهایمان که مسیرشیطان و حیوانی بوده به صراط‌ المستقیم که مسیر اولیای خدا در خط‌ الله است جهت دهیم.

 

پروردگارا!

الهی، چگونه با این همه گناه‌ هایی که کرده‌ ایم از چنین نعمت تو بهره‌ مند شده‌ایم. این چه لطف بزرگ و بی‌ نهایتی است که در حق بندگان کردی تا دوباره به فطرت خود بازگردیم و در راه الله گام برداریم. خدا می‌ داند با عظمت به این لطف بیکران قلم از روی کاغذ حرکت نمی کند و زبانم به سخن نمی اید و از شدت ترس از نافرمانی هایت می‌ لرزم، چون که درک کرده‌ ام که چه بوده‌ ایم و چه کرده‌ ایم و در چه مسیری حرکت می کردیم و عاقبت جامعه‌ امان به کجا می‌ انجامید و امروز در ملت ما چه دگرگونی ای ایجاد شده و چه می‌ کنند و در چه راهی حرکت می کنند و عاقبت به کجا می‌ انجامد.

 

الهی!

تورا شکر می‌ نمایم آن هم بر شهادت در راه تو که مقام اولیای خداست. آیا تعلق گرفتن این درجه شهادت به بندگان گنهکارت قابل تقدیر و شکر نیست؟ خدایا ما که سعادت و لیاقت شهادت در راه تو نداشته و نداریم ولی تو را به عظمت و مقام بندگان پذیرفته شده در درگاهت قسم می‌ دهیم توفیق و سعادت گناه‌ نکردن را به ما عطا کن.

 

برادران!

ما مدعی هستیم که مسلمانیم. شیعه علی (ع) و پیرو محمد (ص) هستیم. نسبت دادن این القاب و صفات به خود، این‌ چنین جوان‌ های ناقابل را در راه الله از دست دادن دارد، چون موقعی که محمد (ص) به رسالت رسید و می خواست منطق خدا را بر جامعه حاکم کند و مردم مستضعف و ستمدیده و رنج کشیده را از دست ظالمین ستمکار نجات بخشد، ظالمین تصمیم گرفتند که ندای پیامبر و طرفدارانش را در گلو خفه کنند. موقعی که علی (ع) ندای حق سر می‌ دهد دیگر معاویه‌ ها نمی‌ توانند کاخ سبز داشته باشند، از این جهت خون علی (ع) و پیروان علی (ع) از اول تا‌ به‌ حال مظلومانه به زمین ریخته شده، چون شعار "لااله‌الا‌الله " سر داده‌ اند، «نیست خدایی به جز خدای یکتا». خدایان کذایی نابود است یعنی شرق و غرب‌ ها نابود است. فقط صراط‌ المستقیم که راه الله است. پس این مسائل، این تحریم‌ ها، این کشتار‌ها که می‌ بینید، در این راه تازگی ندارد و تاریخ است که تکرار می‌ شود

 

و اما مسئولیت شما!

به پا خیزید به خصوص طبقه روشنفکر و تحصیل‌کرده و روحانیت.

پیامبر در مدت سه سال با فعالیت و زحمات طاقت‌ فرسایی چند نفر معدودی را بیشتر نتوانست به راه راست هدایت کند. از سلمان‌ ها، ابوذرها، یاسر‌ها و چند تن دیگر. چون مردم در فقر فرهنگی و اقتصادی به‌ سر‌ می‌ بردند، سواد نداشتند، نمی‌ فهمیدند و فکر می‌ کردند که حتماً باید آقا بالا‌ سر داشته باشند، باید برده باشند، باید نوکر باشند. آزادی و درست اندیشیدن را درک نمی‌ کردند یعنی چه. در مسیر الله بودن اصلاً به مغزشان خطور نمی‌ کرد، اما برعکس امروز خوشبختانه اکثر جامعه باسواد و آگاه و به واسطه چنین رهبری پیامبر گونه که ما را به واسطه هشدار‌ها و پند و اندرزهایش بینا وتوانا می‌سازد، پس چرا ما امروز از اصحاب و یاران پیامبر کمتریم و به آنها نمی‌رسیم؟ جواب را نزد خدا چگونه پس خواهیم داد؟

 

ما امروز با این امکاناتی که داریم هر چه از بُعد شرف و بُعد معنویت انسانی و تقوا از اصحاب پیامبر کمتر باشیم از قافله‌ ای که دم از او می‌ زنیم عقبیم. چگونه و چطور خود را امتحان می‌ کنیم و خودمان را قانع می‌ کنیم که مسلمانیم، شیعه علی و پیرو پیامبر و جزء یاران او می‌ باشیم. آیا عملکرد هر روز زندگی ما با عملکرد آنها یکی است؟ ببینید و بپرسید که آنها چه کرده‌ اند تا شما مدعیان راه آنها، همان کار را و همان راه را طی کنید. عده‌ ای می‌ گویند ما که سواد نداریم و بیش از این نمی‌ فهمیم و خدا بیش از این از ما توقع ندارد. خیر، این طور نیست. اگر تو سواد نداری فرزندت، برادرت، خواهرانت، دوستانت و روحانیت که دارد. آنها مسئولند که بگویند و تو یاد بگیری، آگاه شوی، بینش و سیاست اسلامی داشته باشی و تو مسئولی بپرسی که چی و چه شده و چه باید کرد تا راهنمائیت کنند. امروز هیچ کس حق ندارد بگوید من مسلمانم، شیعه علی و پیرو محمدم و با این عناوین، از کار کردن در راه پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی شانه خالی کند و حسین زمان را تنها بگذارد. مگر نشنیده‌ اید که خداوند فرموده زجر‌هایی که اولیای شما در راه خدا برای بندگان کشیده و به بهشت می‌روند تا شما بندگان آن زجرها را نکشید. محال است که به بهشت بروید. پس چه می‌ گوئید و به چه امید نشسته‌اید؟

اولیا می‌ بایست به رسالتی که دارند ما را به راه راست هدایت کنند و ما را از ظلم و ستم و جور ظالمان ستمکار باخبر سازند و وظیفه ما اطاعت و پیروی از اوامر آنها در مقابل ظالمان متجاوز می‌ باشد. پس ببینید مسئولیت چقدر زیاد و سنگین است. هر چه زودتر از خواب غفلت بیدار شوید و به‌ پاخیزید و این زنجیر اسارت و بندگی شیطانی را از خود پاره کنید و از خود دورسازید و در مسیر اولیای خدا که مسیر الله است حرکت کنید. این رفتار و کردار روزمره ما که با اسلام رابطه‌ ای ندارد. موقعی که حضرت علی (ع) می گوید : طاعتی قلیل و معصیتی کثیر. وای بر ما و ما باید چه بگوئیم؟

 

واما سخنی با پدر و مادر شهیدان !

ببالید بر خود و افتخار کنید که توانستید بار دیگر گلی از گل‌ های گلستان خود را تقدیم این انقلاب اسلامی کنید. آفرین بر شماها که توانستید توسط زحمات و رنج و مشقت‌ های 50 - 40 سال زندگیتان ثابت کنید که پیرو محمد و علی و فرزندان علی هستید، چون که روزی و لقمه حلال با رنج و زحمت در کار و کوشش به‌ دست آوردید و به فرزندان خود دادید و اندام آنها را با نام الله و برای الله پرورش دادید تا امروز بتوانند ندای حسین را لبیک گویند.

 

پدرجان و پدر شهیدان!

می‌ دانید فرزندان شما رهرو چه کسی می‌ باشند؟ رهرو کسی که تمام مبارزین تاریخ جهان و جامعه امروز افتخار می‌ کنند که دنباله رو  یک چنین شخصی همچون حسین (ع) پسر مولای متقیان و نوه پیامبر می‌ باشند و تاریخ جهان و جامعه چنین شخصی همچون حسین بر خود نخواهد دید. پس مبادا در شهادت فرزندانتان غم و اندوهی در خود راه دهید.

 

پدرجان!

امروز فرزند کسی احتیاج به کمک دارد که موقعی‌ که در مسجد مدینه کمک می‌ خواستی و دنبال پناهگاهی می‌ گشتی شب آمد به بالین سرت، گفت نترس من اینجایم؛ برو هر چه می‌ خواهی خود به تو می‌ دهم (1). آیا کسی که تو  را نوازش کرده نمی‌ خواهی فرزندش را یاری کنی؟

 

پدرجان !

من که فرزند خوبی نبودم برای تو و نتوانستم قطره‌ ای از دریای بیکران که بر گردن ما حق داری ادا کنم، پس فردای قیامت نزد علی و پیامبر می‌ روی و می‌ گویی من دو فرزند ناقابل برای شما هدیه فرستادم، در عوض آنها ما را شفاعت کنند و مرا حلال کنید و در کارهای خیر و انجام عبادت ما را فراموش نکنید و طلب مغفرت و آمرزش خدا برای ما کنید.

 

اما مادرجان!

چقدر شما را اذیت کردم، زخم زبان‌ ها به شما زدم و در عوض شما مرا بامحبت بخشیدی. این بود به‌ جا آوردن حق مادران بر فرزندان؟ چگونه جواب خواهیم داد؟ مادرجان من از زحمات و ناراحتی‌ هایی که در دل شب‌ ها در سرما و گرما برایم کشیدی و تحمل کردی خجالت می‌ کشم و نمی‌ توانم صحبت کنم. می‌ خواهم مرا حلال کنی و ببخشی. در جلسات خیر و دعا یادم کنید و برایم خیرات با معنویت بفرستید. جمعه‌ ها و در نماز جماعت تا آنجا که می‌ توانی شرکت کن، به‌ خصوص شب‌ هایی که بر مزارم می‌ آیی و در ثوابش مرا شریک کن، آن هم دو جوان (2).

 

مادرجان!

می‌ دانم داغ جوان سخت و مشکل است و خودت هم می‌ دانی که من چقدر به شما‌ها علاقه داشتم و دارم، اما چه کنم موقعی‌ که حسین (ع) طواف خانه کعبه را رها می‌ کند و با فرزندان و یارانش از کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زن و مرد به سوی کربلاحرکت می‌ کند می‌ گوید باید رفت تا این حرکت تا زمان قیامت بجوشد و بخروشد. موقعی‌ که ظهر عاشورا بعد از کشته شدن تمام یارانش ندای «من هل ناصر ینصرنی» سر‌ می‌ دهد آیا آن لحظه به کمک احتیاج دارد؟ خیر، چون می‌ دید و از قبل می‌ دانست که 72 نفر پیر و جوان، کوچک و بزرگ، زن و مرد در مقابل این همه لشگر باطل همه‌ شان شهید شدند، هدفش این بود که بعد از من کسی هست که در هر کجا ظالم و ظلمی دید به‌ پاخواسته، قیام کند و پوزه‌اش را به خاک بمالد. مادرجان! با این وضع ما چگونه می‌ توانیم پهلوی شما بمانیم و هجرت نکنیم؟

 

مادرجان!

 ما راه حسین را می‌ رویم که آرزوی قلبی و دیرینه شماست. چیزی است که سال‌ های سال می‌ خواستید باشید و او را یاری کنید. آن همین امروز است و روز امتحان شماست و آفرین بر شما که درست و موفق از امتحان بیرون آمدید و .... و فاسد نبودید.

 

مادرجان!

چنانچه در شهادت حسنت صبر کردی و حماسه آفریدی و رسالت زینبی را انجام دادی، حال که من حرکت کردم و با به جبهه رفتنم موافقت کردی همین‌ طور در شهادت من هم صبر کن و حماسه بیافرین و در مواقع ناراحتی برای ما به‌ پاخیز و نمازی به‌ پادار و با نام الله قلبت را آرام ش ببخش.

 

مادرجان!

نمی‌ گویم گریه نکن. حق داری حاصل عمرت، زحمات طاقت‌ فرسای شب و روزت، سختی‌ های سرما و گرمایت و محرومیت‌ ها را برای پرورش ما تحمل کردی تا یک روزی آنها را در لباس دامادی ببینی. آفرین بر شما که در راه الله و نزد  پروردگار جوانانتان را برای دامادی می‌ فرستید.

 

مادرجان!

موقع گریه کردن به یاد 72 تن از شهدای کربلا و به یاد جگر پاره پاره امام حسن و به یاد پهلوی شکسته حضرت زهرا گریه کن، چون‌ که در موقع شهادت آنها، زمین و آسمان به لرزه افتاد و تمام ملائکه و در و دیوار را به گریه انداخت. آنها این راه را طی کردند تا ما به سعادت و خوشبختی آخرین نائل شویم.

 

مادرجان!

موقعی که رزمندگان، راه کربلا را باز کردند به سر بالین امام حسین می‌ روی و می‌ گویی من که به مادرتان فاطمه دسترسی ندارم، به او بگوئید من هم دو هدیه ناقابل برای شما فرستادم، از شفاعت در روز قیامت ما را فراموش نکن و در آنجا برای ما دعای خیر و نماز اموات به‌ جا آورید و در ثواب‌ ها ما را شریک کنید و من حقیر از درگاه خداوند آرزوی سلامتی و موفقیت پدر و مادران شهدا را آن‌ طوری که صلاح می‌ داند خواستارم چون همه ما تسلیم در خانه او هستیم.

 

اما خواهرانم و خواهران!

می‌ دانید که مسئولیت شما چقدر سنگین است. باید زینب‌ گونه صبر پیشه کنید، رسالت خود را انجام دهید و خداوند انشاءالله صبر در شهادت برادرانتان را به شما عطا کند.

 

اما برادرانم و دوستانم!

شما همچون امام زین العابدین رسالت را آن طور که او انجام داد انجام دهید تا ما خوشحال و شاد و خرم باشیم و در دعا و کارهای خیر ما را شریک کنید. برادران این قلب تپنده مستضعفان جهان، پیر جماران را یاری کنید. یاری نه به حرف باشد بلکه به عمل یاری کنید و برای سلامتیش دعا کنید. در ظهور آقا امام زمان (عج) خود را آماده کنید و تا برقراری حکومت عدل الهی در صحنه گیتی با او همکاری کنید.

 

چند سخن با کسانی‌ که صدای مرا می‌ شنوند!

اگر در برقراری قیامت و وجود بهشت و جهنم یقین نداری و مشکلی در آن داری و بر اثر ناآگاهی آن‌ را چیزی به حساب نمی‌ آوری و شاید هم فراموش می‌ کنی و ممکن است این سؤال پیش بیاید که خداوند این بهشت و جهنمی که به ما وعده داده‌ است کجا می‌توان یافت؟ خداوند یک بهشت و جهنم در قلب کوچک هر انسانی قرار داده‌ است. این است قدرت و عظمت خدا.

 

قال رسول الله (ص) : از کنار جهنم گذشتم در حالی که آتش آن خاموش بود. برای من و شما شنونده، سؤال پیش می‌ آید که چطور آتش جهنم روشن و چطور خاموش است و از طرف دیگر بهشت سر سبز و خرم و چطور بهشت کم‌ صفا یا اصلاً بی‌ صفاست؟ وقتی هوای نفسانی و شیطانی و حیوانی انسان بر انسان غالب می‌ شود و او را دچار خود می‌ سازد خدا را فراموش می‌ کند، وظیفه انسان و انسانیت را زیر پا می‌ گذارد و در برخوردها عصبانیت بر او غالب می‌ شود و در درون داغ می‌ شود و دیگر چیزی متوجه نمی‌ شود. او را نصیحت می‌ کنی ولی دوستیت را فراموش کرده و اهمیت نمی‌ دهد و طغیان و سرکشی می‌ کند و نمی‌ توانی او را از صحنه برکنار کنی، چون هوای نفسانی و شیطانی، آتشی  در درونش افروخته که دیگر کنترل خود را ندارد، در صورتی که ما فقط ظاهرش و حرکتش را می‌ بینیم ولی از درون او خبر نداریم که چه آتشی شعله‌ ور شده و به سمت آسمان روان است و او را به این‌ کار وادار کرده و ما حرارت را نمی‌ بینیم ولی درک می‌ کنیم موقعی‌ که کارهای ناشایست انجام می‌ دهد، خلاف امرخدا حرکت می‌ کند، ظلم و ستم و جور و فساد می‌ کند آتش جهنم افروخته و افروخته‌ تر می‌ شود و از آن‌ طرف در مقابل آتش و سرسبزی و خرمی بهشتی از بین می‌ رود و بهشتی برای او باقی نمی‌ ماند. دلیل بر اینکه در موقع عصبانیت، دیگر رفاقت و دوستی و خوبی و بدی را نمی‌ شناسد و همه را فراموش می‌ کند.

حال موقعی که در صفای انسانیت به‌ سر می‌ برد با معبود و معشوق خود الله صحبت می‌ کند، وظیفه‌ انسانی و انسانیت را رعایت می‌ کند در درون چه حالتی به او دست می‌ دهد؛ چقدر خرم، باصفا، بامتانت، قانع و در مافوق لذت‌ های انسانی به‌ سر می‌ برد. اگر در همین حال کسی او را مشاهده کند به‌ غیر از شکل ظاهری و رفتار ظاهری چیز دیگری را نمی‌ تواند درک کند در صورتی که او با الله رابطه برقرار کرده اما شخص مشاهده‌ کننده نه می‌ بیند و نه درک می‌ کند. اگر در این حال کسی به او ناسزا گفت، توهین کرد و عمل ناشایست انجام داد اصلاً در برابر او عکس‌ العمل نشان نمی‌ دهد، فقط او را نصیحت و پند و اندرز می‌ دهد، چون صفای انسانیت بر هوای نفسانی او غالب شده و او را مهار کرده و نمی‌ گذارد آتش در درونش رخنه کند و همین صفای انسانی بهشتی سرسبز و خرم و آباد با نهرهای روان در آن ایجاد می‌ کند. هر چه انسان باصفاتر و باوفاتر شود در بُعد معنویت انسانی، بهشت او سرسبزتر  و باصفاتر می‌ باشد و اگر کسی ظلم و ستم و جور و فساد و اختلاف کند آتش جهنم شعله‌ ور و شعله‌ ورتر می‌ شود و همین آتش باعث می‌ شود که سرسبزی بهشتی را از بین ببرد تا جایی که ریشه‌اش خشک شود و دیگر سبز نشود.

 

اما تذکری به مسئولین!

هر پست و مقام و مسئولیتی که به هر عنوان به شما به‌ طورامانت سپرده شد باید از او به‌ نحو احسنت پاسداری و انجام وظیفه نمائید. می‌ دانید مسئولیت شما چقدر سنگین است؟ شما حافظ و نماینده‌ این ملت مستضعف هستید. شما حافظ و پاسدار خون شهیدان هستید که با سوز و درد‌ دل خوردن، زبانشان به سخن نیامد. پس با توان هر‌ چه بیشتر کار و کوشش و فعالیت زیادتر در راه خدا و متحدتر و صمیمی‌ تر و پایدارتر و از هرگونه تفرقه بپرهیزید و با هم متحدتر شوید. بدانید کسانی‌ که به‌ عناوین و بهانه‌هایی در صدد تفرقه هستند بین دو برادرمسلمان، بدانید یا نمی‌ فهمند یا آگاهانه کار می‌ کنند که باید از جایی سرچشمه گرفته باشد، حواستان جمع باشد. مسئولین در همه جا کار و همه کار «اللهم طهر قلبی من‌ النفاق و عملی من‌ الریا و لسانی من‌ الکذب و العینی من‌ الخیانه» را با معنی سرلوحه کارتان قرار دهید و آن‌ را بالای سرتان یا رو به‌ روی خودتان نصب کرده تا از آن غافل نگردید.

 

ممکن است عده‌ای موقع شنیدن سخن حقیر بگویند این چه بود و چه می‌گوید. من هیچ نیستم، از همه شما سروران حقیرترم اما وظیفه این است. مسئولیت خیلی سنگین است و نمی‌ توانم بر گرده‌ ام حمل کنم. پس گوش کنید چه می‌ گویم. از همین الان تصمیم بگیر و ساعتی در خلوت فکر کن. تا به‌ حال چه کرده‌ ای که رضای خدا در آن باشد و از همین الان چه‌ کار باید بکنی که سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی تو را تأمین کند. همیشه تا آنجا که می‌ توانید در نماز جماعت و جمعه شرکت کنید و نگوئید که فلانی به‌ درد نمی‌خورد، او مسئولیتش به‌ عهده خودش می‌ باشد، تو وظیفه‌ ات را انجام بده که نتیجه می‌ گیری.   ما را در کارهای خیر یاد کنید و از روحانیت مبارز و متعهد تا پای جان حمایت کنید. ما به‌ غیر از آنها کس دیگری را نداریم و ثوابی از آن برای ما بفرستید چون تا در میان شما بودیم گناه کردیم ولی امروز که ظاهراً در جمع شما نیستیم دیگر دستمان کوتاه است.

والسلام

             

1- اشاره به رؤیایی است که پدر شهید  قبل از انقلاب در تشرف به حج دارند می بینند، در آن سفر معنوی در مسجد النبی از ائمه استمداد می طلبند که شب درآنجا خوابی را می بینند.

2- از این خانواده دو فرزند به شهادت رسیده و شهید حسین صیادیان دومین شهید خانواده است.  

 


نویسنده : سایت شهید صیادیان

منبع : سایت شهید صیادیان

پاسخ به این نظر

psdk

1394/05/22

شهید صیادیان ازدواج نکرده ؟بچه نداشته؟