حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) : «اساسی ترین و خاموش ترین جهادها، جهاد در کردستان، سرزمین غریبان است». ::: شهيد دستغيب در ارتباط با جنگ كردستان فرمودند: «هيچ عبادتي بالاتر از خدمت در كردستان نيست». ::: معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح گفت: کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش، یک شجره طیبه‌ غرس شده‌ای است که روز به روز بالنده تر می شود. ::: مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: کردستان سرزمین فداکاری های بزرگ است؛ سرزمین هنر و فرهنگ است؛ سرزمین صفا و وفاداری است؛ سرزمین مردمِ وفاداری است که در حساس ترین سال های عمر این نظام و این کشور با مردانگی خود و با رشادت خود، توطئه‌های بزرگی را خنثی کردند. سرزمین مردم با رشادت و با رشد عقلی و آگاهی است که توطئه‌ دشمن را در لحظات حساس تشخیص دادند و با فداکاری خود فتنه‌ بزرگی را خاموش کردند، پیش از آنکه آن فتنه بتواند به هدف های شوم خود برسد. این از یاد ملت ایران نخواهد رفت. کردستان در تاریخ انقلاب اسلامی، نشان افتخاری را با خود حمل می کند که در کمتر استانی نظیر آن را می شود دید.

شهید علي محمد رضاخاني بیدگلی

اطلاعات محصول :

تاریخ ثبت :

سه شنبه 1 فروردين 1391

تعداد بازدید :

246


  • رنگ بندی :

تعداد :    


اطلاعات تکمیلی :

نام پدر : ماشاالله جنسيت : مرد
تاريخ تولد : 1342/11/05 محل تولد : بيدگل
وضعيت تاهل : مجرد تعداد فرزند : *
استان : اصفهان شهرستان : آران و بيدگل
تحصيلات : ابتدایی مذهب : شيعه
تاريخ شهادت : 14 /1362/05 محل شهادت : حاج عمران
نام عمليات : پدافندی محل دفن : گلزار شهداي امامزاده هادی (ع) بیدگل
ارگان اعزامي : * نام لشگر : *
نام رسته : * مدت حضور در جبهه : *

زندگي نامه : 

علی محمد رضاخانی بیدگلی پنجم بهمن ماه 1342 در محله توده بیدگل دیده به جهان گشود و دوران کودکی زیر سایه پر مهر پدر و مادر در خانواده ای مستضعف و با ایمان سپری کرد. دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت ولی به علت نامساعد بودن زمینه تحصیل و وضع مالی از ادامه تحصیل باز ماند. چندین سال به کارهای متفرقه پرداخت و سر انجام سال 1355 برای استخدام به کارخانه ریسندگس و بافندگی کاشان رفت و در کارخانه مشغول به کار شد.

او تمام این مدت با حضور در مساجد و مجالس در مکتب امام حسین (ع) تربیت شد. این دوران مصادف شد با نهضت پرخروش انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) و او نیز به امواج پر تلاطم دریای بی کران امت حزب الله پیوست. فریاد پرخروش الله اکبر او و همراهی اش با مردم مبارز و انقلابی در شب های محرم 1357 فجر پیروزی را نوید می داد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در فعالیت های انقلابی و مذهبی حضور داشت. او در محل کار، با اعتقاد به پیشرفت کشور اسلامی، متعهدانه کار می کرد و مشوق دیگران جهت خودکفایی اقتصاد کشور بود. 

با شروع جنگ تحمیلی، علی محمد نیز به خیل رزمندگان راه حقیقت پیوست و با ثبت نام در بسیج، آموزش های لازم رزمی را فرا گرفت و از پادگان افسریه به جبهه اعزام شد. او در مدت مأموریت چند ماهه خود در عملیات های بیت المقدس، رمضان و محرم شرکت کرد و به خانه بازگشت. مدت زیادی نگذشته بود که باز مرغ دلش هوای کوی یار کرد و دوباره به جبهه رفت. با آاغز عملیات والفجر مقدماتی، او که مشغول خدمت نظام وظیفه بود به سربازان سپاه پاسداران پیوست و مجدداً به جبهه اعزام شد و در عملیات والفجر مقدماتی و والفجر 1 شرکت کرد. پس از پایان عملیات والفجر 1 و در طلیعه ماه مبارک رمضان به نزد خانواده برگشت ولی در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان بار دیگر به جبهه رفت.

علی محمد در عملیات بزرگ و پیروزمندانه والفجر 2 در منطقه پیرانشهر رواندوز عراق حماسه های پایمردی و دلاوری را زنده ساخت. او سرانجام در طلوع فجر پیروزی صبح چهاردهم مرداد ماه 1362 در دربندیخان به محاصره نیروهای صدام درآمد و با جان گذشتگی به مقابله با آنها برخاست که ناگهان گلوله ای ران پایش را مورد هدف قرار داد و او را از پا درآورد.

علی محمد توان راه رفتن نداشت و روی زمین افتاده بود ولی به دلیل محاصره، امکان کمک رسانی به او غیر ممکن بود؛ لذا ساعت ها درد کشید در حالی که فریاد «یا زهرا و یا مهدی» بر لب داشت. سرانجام در اثر خونریزی شدید به سوی معبود و آرزویش شتافت. حماسه او خاطره ای پر فروغ در نزد یاران و همسنگرانش به یادگار گذاشت.

وصيت نامه :

سپاس خداوند جهانیان را ... که مرا در زمره شهیدان قرار داد.

 

من بنا به وظیفه شرعی خودم راهی را انتخاب می کنم که انشاء الله فی سبیل الله است و برای یاری حسین (ع) و پاسخ دادن به ندای رهبر کبیر انقلاب است. خواستم تا دین خود را به انقلاب ایفا نمایم و گناهان خود را از این طریق از صفحه زندگیم محو نمایم.

 

مردم قهرمان پرور!

این انقلاب به آسانی به دست ما نرسیده. در کسب ان خون های پاکی همچون مطهری و بهشتی و دستغیب ها ریخته شده؛ کوشش کنید تا به طور احسن از آن مواظبت نمایید. اگر مسامحه ورزید و سهل انگاری کنید باعث از بین رفتن همه ای ن خون ها خواهید شد.

 

دوستان و آشنایانم!

راهی را که من و دیگر رزمندگان به سوی آن رفتیم در پیش گیرید و وسوسه های شیطان شما را نفریبد و پیوند خود را با روحانیت محکم کنید و در صف های نماز جمعه شرکت نمایید تا خاری در چشم دشمنان باشد.

 

پدر و مادرم!

اگر جوانتان را در راه خدا دادید صابر و مقاوم و استوار باشید. مبادا در نبودن جسم بی ارزش من، خدای نکرده عملی انجام دهید که موجب ناخشنودی خداوند واقع گردد و از درجه و اجر من بکاهد. اگر کشته شدم دست به آسمان بلند کنید و بگویید «خدایا این قربانی را از ما بپذیر».

 

پدرم!

می خواهم با دست خودت مرا به خاک بسپاری و از زحمات شما که زیاد شما را رنج دادم متشکرم. امیدوارم مرا حلال کنید.

 

خواهرانم!

می دانم که شما علاقه داشتید من داماد شوم ولی داماد شدن در جبهه لذت دیگری دارد. راه زینب پیشه کنید و حجاب خود را حفظ نمایید و پیاممم را به جامعه اسلامی برسانید.

 

برادرم!

در انتخاب دوست منتهای کوشش خود را مبذول بدار و راهی را که من رفتم دنبال کن و پرچم افتاده ام را به دست بگیر و با دشمن نبرد کن. 

 

پدر و مادر عزیزم!

علی محمد با کمال آزادی خاطر، این راه را که راه سرخ حسین (ع) است انتخاب کرده و از کشته شدن باکی ندارد چون خداوند کسانی را که در راه او جهاد می کنند ثابت قدم می دارد ولی از این می ترسم که بر مزارم چه کسانی می آیند و چه می گویند. اگر خدای نکرده سر قبر من کسانی بیایند و از انقلاب اسلامی و رهبر آن بد بگویند و یا آن را تضعیف کنند و کشته شدن من را به گردن دیگران بیندازند راضی نیستم.

 

پدرجان!

باید هوشیار باشی و در برابر ضد انقلاب چنان صبر و استقامت از خود نشان دهی که پشت دشمن از این عمل تو به لرزه درآید. 

 

خواهران مهربانم!

چنان حرکت زینبی از خود نشان دهید که ادامه دهنده این راه برای دیگران باشید.

 

پدر و مادر عزیزم!

بار دیگر می گویم ما امانتی از جانب خدا هستیم، خواه ناخواه از این دنیا می رویم و در آن دنیا در مورد اعمالی که انجام می دهیم بازخواست می شویم. پس مهم حیات اخروی می باشد و این دنیا هیچ ارزشی ندارد. شما را به صبر و استقامت سفارش می کنم که سبب نزدیکی به خداست. خدا را همیشه به یاد داشته باشید و همیشه به او توکل کنید و کافیست که او یار و مدافع شما باشد.

 

شاید این آخرین صحبتم با شما باشد، چون در راهی قدم نهاده ام که پروردگارم از بندگانش می خواهد که در آن راه قدم بگذارند.

 

مادرجان!

از تو خواهش می کنم وقتی خبر شهادت مرا شنیدی حتی یک قطره اشک هم نریزی چون کسی در دامادی فرزندش گریه نمی کند. انشاء الله که خون من بتواند ریشه کفر و ظلم را از روی زمین به واسطه خون دیگر برادران مسلمان بکَند.

 

مادرجان!

خدا محافظت باد و خوشحال باش از این که فرزندت را در راه استوار ماندن اسلام و کتاب مقدسمان قرآن، می دهی. در آن دنیا حضرت فاطمه زهرا (س) بانوی صدر اسلام از تو گله ندارد و در مقابلش رو سفید خواهی بود. من خوشحالم از این که توانستم به ندای سالار شهیدان حسین بن علی (ع) که از کربلای ایران برخاسته و پیاپی در وجودم «هل من ناصر ینصرنی» را زمزمه می کرد لبیک گویم و در راه یاریش قدم بگذارم و نیز به خداوند سوگند می خورم که راهم را آگاهانه و عاشقانه انتخاب نمودم و در آن قدم گذاردم و همان طور که سرورم امام حسین (ع) در مقابل کفر ایستادگی کرد، به پیروی از او ایستادگی خواهم کرد و خون ناقابل خود را برای برقراری اسلام و قران هدیه خواهم کرد. شما با صبر و بردباری، مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب بزنید و برای نابودی آنها از روحانیت مبارز پشتیبانی کنید و نگذارید که خدای ناکرده در میان شما تفرقه بیفتد و خدای ناکرده انقلاب را به نابودی بکشاند.

 

خواهران و برادران مسلمان!

تنها وصیت من به شما این است که از روحانیت مبارز دفاع کنید. اگر این روحانیت نبود، امام عزیز از پا درآمده بود. 

ويژگي ها : *
خاطرات و دل نوشته ها : *

نویسنده : سايت شهيد حسين صياديان

منبع : کتاب " طائران قدسی " جلد 6