سایت در حال به روز رسانی می باشد. منتظر دیدارهای آتی شما از سایت سردار شهید حسین صیادیان هستیم. ::: حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) : «اساسی ترین و خاموش ترین جهادها، جهاد در کردستان، سرزمین غریبان است». ::: شهيد دستغيب در ارتباط با جنگ كردستان فرمودند: «هيچ عبادتي بالاتر از خدمت در كردستان نيست». ::: معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح گفت: کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش، یک شجره طیبه‌ غرس شده‌ای است که روز به روز بالنده تر می شود. ::: مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: کردستان سرزمین فداکاری های بزرگ است؛ سرزمین هنر و فرهنگ است؛ سرزمین صفا و وفاداری است؛ سرزمین مردمِ وفاداری است که در حساس ترین سال های عمر این نظام و این کشور با مردانگی خود و با رشادت خود، توطئه‌های بزرگی را خنثی کردند. سرزمین مردم با رشادت و با رشد عقلی و آگاهی است که توطئه‌ دشمن را در لحظات حساس تشخیص دادند و با فداکاری خود فتنه‌ بزرگی را خاموش کردند، پیش از آنکه آن فتنه بتواند به هدف های شوم خود برسد. این از یاد ملت ایران نخواهد رفت. کردستان در تاریخ انقلاب اسلامی، نشان افتخاری را با خود حمل می کند که در کمتر استانی نظیر آن را می شود دید.

بازدید سردار غیاثی راد از مؤسسه فرهنگی پژوهشی سردار شهید حسین صیادیان

اخبار سایت » اخبار روز
در تاریخ 1395/09/05 سردار غیاثی راد از مؤسسه فرهنگی پژوهشی سردار شهید حسین صیادیان بازدید نمودند.

تعداد بازدید : 241

تاریخ ثبت : شنبه 6 آذر 1395


 

بازدید سردار غیاثی راد از مؤسسه فرهنگی پژوهشی سردار شهید حسین صیادیان


سردار پاسدار غیاثی راد به مناسبت 5 آذر، روز بسیج، با حضور در شهرستان، ضمن شرکت در مراسم سان  بسیجیان و سخنرانی در محل نماز جمعه، به اتفاق فرماندهی محترم سپاه، از مؤسسه فرهنگی پژوهشی سردار شهید حسین صیادیان بازدید و رهنمودهایی را در جهت پویایی مؤسسه ارائه نمودند.


ضمناً در این سفر، با خانواده شهدا که فرزندان آنها در دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی غرب و شمال غرب به شهادت رسیده بودند دیدار داشتند.

 

دیدار با خانواده شهیدان احمد و حسین حاجی زادگان بیدگلی

 

پدر شهید :


باید راه شهدا را ادامه بدهیم که بتوانند ما را شفاعت کنند.


 پسرم پیش یکی از اقوام، روی دار قالی، مشغول بافتن قالی دستبافت بود. به سن چهارده سالگی که رسید گفت من حالا دیگر بزرگ شدم و به اهل آن خانه نامحرم هستم، لذا دیگر نمی روم. هر چه مرد خانه اصرار کرد که این بچه امین من است و بیاید، خودش حاضر نشد روی دار قالی که نامحرم قالی می بافد، قالی ببافد.


... برای ورود به جبهه با صغر سن مواجه بود که نمی دانم چگونه شناسنامه را دستکاری کرد که پذیرفته شد.


دو مرتبه رفت جبهه. برای مرتبه سوم که می خواست برود گفت بابا من رفتم ولی اگر دیگر نیامدم منتظر جنازه من نباش، من رفتم برای همیشه.


شبی در خواب دیدم منزل ما روشن و نورانی شده. متعجب شدم. حسین اومد جلو. به من گفت : بابا! احمد این روزها شهید خواهد شد. دیگر منتظرش نباش. صبح که از خواب بیدار شدم به فکر فرو رفتم. چند روزی بود که منتظر خبر شهادتش بودم تا این که از طریق رادیو مارش حمله را شنیدم. طبق معمول رفتم صحرا دنبال کارم. مشغول جمع کردن پنبه بودم که دو نفر موتور سوار آمدند. از یکی از کشاورزان جویای احوال من شدند. آن کشاورز به طرفم آمد، گفتم چه خبر؟ گفت خسته شدم، اومدم ازت سیگار بگیرم. گفتم سیگار نمی خواهی؛ خبر اون دو نفر را به من بده ... که بعد از کمی صحبت گفت که می گویند پسرت در عملیات مجروح و در بیمارستان اصفهان بستری است. بلافاصله گفتم نه؛ بچه من در سردخانه کاشان است ...


بعد از شهادت پسرم، در ظاهر شاد و خندان بودم. بعضی از نزدیکان به من اعتراض کردند مگر فرزند شما شهید نشده؟ چرا اینطور رفتار می کنی؟ گفتم خوشحالی من برای من این است که دشمن شادمانی نکند ...


بعد از شهادت پسرم، مسئول بنیاد شهید اومد که من را دلداری بدهد. گفتم دو هفته پیش در عالم رؤیا دلداریم داده اند. نیازی به دلداری شما ندارم.
 

در ادامه مادر شهید فرمودند: رفتار احمد، به گونه ای بود که اصلاً فکر می کنم انقلابی به دنیا آمده بود ... چند مرتبه به جبهه رفته بود ... همیشه فکر می کردم که عاقبت شهید خواهد شد.
اما شهادت حسین برایم خیلی سخت بود چون از لحظه ورودش به جبهه تا مرحله شهادت بیشتر از دو هفته طول نکشید. از این بابت خیلی برایم غیر قابل باور بود ولیکن همیشه گفته ام خدایا این قربانی را از من قبول کن.

 

از خدا می خواهم که ما را از ادامه دهندگان راه شهدا قرار دهد تا در آینده شرمنده آنها نباشیم.     

 


نویسنده : سایت شهید حسین صیادیان

منبع : سایت شهید حسین صیادیان