شهید حسن شمس الدین

یادواره شهید صیادیان » اطلاعات شهدای سرمحله

تعداد بازدید : 427

تاریخ ثبت : سه شنبه 17 شهريور 1394


 

شهید حسن شمس الدین


    نام : حسن 
    نام خانوادگي : شمس الدین
    فرزند : حسین
    تاریخ تولّد : 1348/2/22
    تاريخ شهادت : 1369/7/23
    محلّ شهادت : بیمارستان شهید بهشتی کاشان
    نوع عضويّت و شغل : بسیجی - قالیباف – کشاورزی
    محلّ دفن : گلزار شهداي امامزاده محمّد هلال بن علی (ع) آران


زندگی نامه :

در 22 اردیبهشت ماه سال 1348 در خانواده ای زحمتکش و متدین در آران پس از دو خواهر، یگانه فرزند پسر خانواده ای متولد گردید که والدینش به واسطه عشق و علاقه به خاندان عصمت و طهارت نام زیبای حسن را برای او برگزیدند.

شهید شمس الدین دوران کودکی را در خانواده خود که مملو از معنویت و عشق و قناعت بود سپری کرد تا این که در سال 1354 دوران آغاز تحصیل فرا رسید. دوران ابتدایی را در دبستان شهید نوذریان به تحصیل علم و معنویت پرداخته و پس از طی این مرحله پای در مدرسه راهنمایی شهید مطهری جهت ادامه تحصیل نهاد. استعداد وافر و اخلاق شایسته او مورد توجه آموزگاران و دانش آموزان واقع می شد به طوری که در هر کلاس او را سمبل نیکی و احسان معرفی می نمودند.

در سال 1360 ادامه تحصیل را در دبیرستان شهیدان عبداللهی آغاز و بعد از چهار سال تحصیل در رشته علوم تجربی در سال 1364 موفق به اخذ دیپلم گردید. شهید شمس الدین در همان سال در کنکور سراسری شرکت و در رشته افسری موفق به پذیرش ولی به خاطر احساس مسئولیت و پاسداری از میهن و اهداف والای انقلاب اسلامی جامه بر تن نمود و پس از گذراندن دوره آموزش تکمیلی در تبریز، به کمیته انقلاب اسلامی اصفهان منتقل و مدتی را در دادگاه اصفهان، مسئولیت مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر را بر عهده گرفت. 
پس از آن به شهرستان کاشان منتقل و در پاسگاه ایست و بازرسی با جدیت تمام به وظیفه خویش عمل نمود تا این که در تاریخ 1369/7/23 در حال انجام مسئولیت به خاطر کینه دشمن، طعمه تیر دشمن قرار گرفت و در قرب یار به مهمانی نشست. 
دو ماه و نیم قبل از شهادت در عالم رؤیا مادر او، فرزندش حسن را در میان ساختمانی می بیند که برای یک لحظه ناپدید و پس از مدتی مجدداً در مقابل چشمان مادر مجسم می گردد. وقتی مادر ایشان دلیل را سؤال می نماید در مقابل تقاضا و اصرار مادر عبارت «دیگر از ما سؤال نکن» را از زبان فرزندش می شنود. 
این اسرار تا دو شب قبل از شهادت مخفی تا این که مادرش مجدداً نزدیک اذان صبح سیدی بزرگوار را در عالم رؤیا مشاهده می نماید که در میان اتاقشان قدم می زند و در مقابل سؤال مادر که شما چه شخصی هستید می فرماید من فرمانده فرزندت حسن هستم و در همان عالم خواب شال سبزی را بر گردن حسن نصب می نماید.


روحش شاد، يادش گرامى و راهش مستدام باد

 


نویسنده : سایت شهید صیادیان

منبع : سایت شهید صیادیان