سایت در حال به روز رسانی می باشد. منتظر دیدارهای آتی شما از سایت سردار شهید حسین صیادیان هستیم. ::: حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) : «اساسی ترین و خاموش ترین جهادها، جهاد در کردستان، سرزمین غریبان است». ::: شهيد دستغيب در ارتباط با جنگ كردستان فرمودند: «هيچ عبادتي بالاتر از خدمت در كردستان نيست». ::: معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح گفت: کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش، یک شجره طیبه‌ غرس شده‌ای است که روز به روز بالنده تر می شود. ::: مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: کردستان سرزمین فداکاری های بزرگ است؛ سرزمین هنر و فرهنگ است؛ سرزمین صفا و وفاداری است؛ سرزمین مردمِ وفاداری است که در حساس ترین سال های عمر این نظام و این کشور با مردانگی خود و با رشادت خود، توطئه‌های بزرگی را خنثی کردند. سرزمین مردم با رشادت و با رشد عقلی و آگاهی است که توطئه‌ دشمن را در لحظات حساس تشخیص دادند و با فداکاری خود فتنه‌ بزرگی را خاموش کردند، پیش از آنکه آن فتنه بتواند به هدف های شوم خود برسد. این از یاد ملت ایران نخواهد رفت. کردستان در تاریخ انقلاب اسلامی، نشان افتخاری را با خود حمل می کند که در کمتر استانی نظیر آن را می شود دید.

شهید حسین احمدی بیدگلی

اطلاعات محصول :

تاریخ ثبت :

سه شنبه 1 فروردين 1391

تعداد بازدید :

354


  • رنگ بندی :

تعداد :    


اطلاعات تکمیلی :

نام پدر : تقی جنسيت : مرد
تاريخ تولد : 1341/01/02 محل تولد : آران و بیدگل
وضعيت تاهل : * تعداد فرزند : *
استان : اصفهان شهرستان : آران و بیدگل
تحصيلات : دوره راهنمایی مذهب : شیعه
تاريخ شهادت : 1360/01/18 محل شهادت : بانه
نام عمليات : گروهک ضد انقلاب - غرب کشور محل دفن : گلزار شهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل
ارگان اعزامي : بسیج نام لشگر : *
نام رسته : * مدت حضور در جبهه : *
زندگي نامه :

حسین احمدی دوم فروردین ماه 1341 در خانواده ای مذهبی در محل باغ علوی بیدگل پا به عرصه وجود نهاد و ایّام کودکی را با سختی ها و دشواری های زیاد پشت سر گذاشت. دوران ابتدایی را در دبستان شهید جندقیان (کاشانچی 2 سابق) به پایان رساند و در مدرسه راهنمایی شهید علی خدمتی (نظام وفا سابق) درس می خواند که وضعیّت مالی خانواده اجازه نداد تا بیش از این ادامه تحصیل دهد. 
 بعد از ترک تحصیل به مدت سه سال در خانه کار می کرد و در تأمین نیازمندی های خانواده شرکت داشت. همزمان، کمک حال پدرش در کار کشاورزی بود تا زحمت و خستگی کار را از دوش پدر بردارد. او در خانواده به مهربانی معروف بود و اخلاقی نیکو و پسندیده داشت. او همیشه با روی گشاده با مردم برخورد می کرد. حسین پس از مدتی در کارخانه شماره 2 کاشان مشغول به شد. 
 در سال 1357- 1356 در تظاهرات خیابانی و مجالسی که علیه رژیم پهلوی برگزار می شد شرکت می کرد و علاقة شایانی به روحانیّت و به ویژه امام خمینی (ره) نشان می داد.
 وقتی جنگ تحمیلی آغاز شد، برای رفتن به جبهه علاقه فراوانی نشان می داد ولی حسین چشم امید پدر و مادر بود، به همین خاطر دور بودن از او برایشان سخت بود. ایشان با زبانی ساده از آنها خواست تا با او به بسیج بروند و رضایت بدهند، اما آنها با این کار موافقت نکردند. بلافاصله حسین به بسیج رفت و دو نفر از برادران بسیجی را به خانه آورد. اینجا بود که علاقه حسین به اسلام و دفاع از میهن اسلامی نمایان شد پدر و مادر نیز با امید به خدا رضایت دادند و او از طرف بسیج به شهر بانه اعزام شد.  
حسین در غرب کشور، دلاورانه جنگید و توانست به همراه دوستانش، شهر بانه را از وجود جنایتکاران پاکسازی کند. او در نهایت، خون خود را تقدیم میهن اسلامی کرد.

وصيت نامه :

خدمت پدر و مادرم؛ پدر و مادرم!

این آخرین پیام من است؛ فرزند شما حسین. پس از تقدیم عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه خداوند متّعال خواهانم، خدا نگهدارتان.
 

حالا که به یاری حق تعالی و به رهبری امام خمینی در جبهه نبرد حق و باطل می جنگم، بنا به وظیفه شرعی چند کلمه ای به عنوان وصیّت و آخرین نامه برای خانواده ام می نویسم و امیدم به خدای بزرگ است، باشد که رستگار شوم.


پدرم!

هدف ما این است که به تکلیفمان عمل کنیم. تکلیف ما نگهداری از اسلام است و اگر بکشیم به تکلیف عمل کرده ایم و اگر کشته شویم باز هم به تکلیف عمل کرده ایم.

 

مادرم!

اگر چه جبران زحماتت برایم ممکن نیست ولی به خواست خدا و در سایه اسلام در جبهه نبرد حق و باطل با شعار «لا اله الا اللّه، محمداً رسول اللّه» شهادت می دهم که مدال شهادت من بر سینه تو، نشانی از قدردانی و تشکّر است از تو مادرم؛ گرچه من آخرین فرزند تو بودم.


مادرم!

مبادا برای من ماتم بگیری و سیاه پوش شوی که این سخت مرا می آزارد، شاد باش و لباس شادی بپوش که من در راه دین محمّد بن عبدالله (ص) جان دادم و زنده شدم و زندگی جاوید یافتم. سربلند و با افتخار زندگی کن. من زنده ام و شاهد این افتخارم. خداحافظت باشد مادرم.


پدرم!

من هیچ گاه نتوانستم اندکی از مسئولیّت های بزرگی که به گردن من است انجام دهم و اکنون که به سوی خدا می روم مسئولیّت مادرم را به تو می سپارم؛ گرچه زیر بار مسئولیّت یک خانواده هشت نفره کمرت خم گشته ولی باشد که با مدال افتخار شهادت من بر سینه ات، سربلند و استوار شوی.
 

پدرم!

اگر چه از پیشت می روم، هیچ نگران نباش. این راهی است که سرور آزادگان به ما آموخته و دیگر برادرانم را به این راه تشویق کن.  

ويژگي ها : *--*--*
خاطرات و دل نوشته ها :

نویسنده : سايت شهيد حسين صياديان

منبع : کتاب " طائران قدسی " جلد 6