حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) : «اساسی ترین و خاموش ترین جهادها، جهاد در کردستان، سرزمین غریبان است». ::: شهيد دستغيب در ارتباط با جنگ كردستان فرمودند: «هيچ عبادتي بالاتر از خدمت در كردستان نيست». ::: معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح گفت: کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش، یک شجره طیبه‌ غرس شده‌ای است که روز به روز بالنده تر می شود. ::: مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: کردستان سرزمین فداکاری های بزرگ است؛ سرزمین هنر و فرهنگ است؛ سرزمین صفا و وفاداری است؛ سرزمین مردمِ وفاداری است که در حساس ترین سال های عمر این نظام و این کشور با مردانگی خود و با رشادت خود، توطئه‌های بزرگی را خنثی کردند. سرزمین مردم با رشادت و با رشد عقلی و آگاهی است که توطئه‌ دشمن را در لحظات حساس تشخیص دادند و با فداکاری خود فتنه‌ بزرگی را خاموش کردند، پیش از آنکه آن فتنه بتواند به هدف های شوم خود برسد. این از یاد ملت ایران نخواهد رفت. کردستان در تاریخ انقلاب اسلامی، نشان افتخاری را با خود حمل می کند که در کمتر استانی نظیر آن را می شود دید.

دیدار با آقای احمدرضا سعیدی

گزارش هفتگی دیدار
در تاریخ 1396/10/25 با آقای احمدرضا سعیدی دیدار شد.

تعداد بازدید : 132

تاریخ ثبت : سه شنبه 26 دي 1396


 

جلسه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز و سپس حجت الاسلام تفکری مطالبی را بیان نمودند.

 

صحبت های آقای سعیدی:


ضمن‌ عرض خیر مقدم به همه عزیزان حاضر در جلسه، سال 61، چهارده ساله بودم و در مدرسه عبداللهی درس می خواندم. اول دبیرستان بودم که برای اعزام به جبهه مجبور شدم شناسنامه ام را دستکاری کنم. ثبت نام انجام شد و برای اعزام پذیرفته شدم؛ بنابراین مدرسه و درس خواندن را تعطیل کردم. بار اول همراه با آقایان سعید شکوری، محمود کشایی، حاج اکبر گلچین و ... به جبهه غرب اعزام شدیم. در آنجا در تپه الله اکبر سنندج مستقر شدم و چند ماه به عنوان بهداشت یار در آن منطقه فعالیت داشتم.


بار دوم زمانی بود که دیپلم بهداشت گرفته بودم (سال 64). این بار به جبهه جنوب اعزام و در بیمارستان صحرایی خاتم الانبیاء به عنوان امدادگر مشغول خدمت شدم و مجروحان عملیات های کربلای ۴ و کربلای ۵ را درمان می کردیم. این بیمارستان در قسمت بیابانی و نزدیک به پادگان حمید و منطقه عملیاتی کربلای ۵ و در زیرِ زمین بود ولی بسیار مجهز بود. از آنجا خاطرات زیادی دارم.


خاطره 1: رئیس بیمارستان، آقای رضوی بود که ایشان اهل مشهد و فردی محترم و بسیار مقید به آداب اجتماعی بودند. در آن زمان، خیلی از مهارت‌ هایی را که هر انسانی برای زندگی و کار به آنها نیاز دارد، در وجود ایشان بود. یکی از کارهایی که از او به خوبی در ذهن من به جا مانده است موضوع مصرف نان در جبهه بود. یادم هست وقتی که سفره می‌انداختیم، او هم با ما بر سر یک سفره می نشست و تا یک نان تمام نمی ‌شد نان دوم را به هیچ وجه در سفره نمی گذاشت. حتی اگر یک بخش از نان سوخته بود، بین همه تقسیم می‌ کرد و همیشه بر این نکته تأکید داشت: «نان برکتی است که خداوند برای ما خلق کرده، پس باید برای آن، احترام قائل باشیم».


خاطره 2: در بیمارستان، مجروحی داشتیم که خمپاره ۶۰ به دستش اصابت کرده ولی منفجر نشده بود. دکتر مهاجر از تهران، جراح این رزمنده بود. عمل سختی بود چون قبل از ما تیم تخریب چی باید خمپاره را خنثی می کردند تا ما عمل جراحی را شروع کنیم. خلاصه آن رزمنده عمل شد ولی بعداً آن خمپاره را کادو کرده و به عنوان یادگاری به مجروح ‌دادند. یک مجروح دیگر هم شبیه به این مورد داشتیم که خمپاره به پشت ایشان اصابت کرده ولی عمل نکرده بود. این موارد توفیقی بود که نصیب من شد تا در کنار دیگر رزمندگان به خدمت بپردازم و قدم کوچکی در راه دفاع از کیان اسلام بردارم و اینها ارزش‌ هایی است که نباید به راحتی مورد مخاطره قرار بگیرد.


سپس مطالبی را درباره خانواده و عوامل مؤثر بر آن بیان نمودند.


جلسه با دعای حجت الاسلام تفکری پایان پذیرفت.

 

 

تصاویری از مراسم

 

 

 

 

 


نویسنده : سایت شهید حسین صیادیان

منبع : سایت شهید حسین صیادیان