حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) : «اساسی ترین و خاموش ترین جهادها، جهاد در کردستان، سرزمین غریبان است». ::: شهيد دستغيب در ارتباط با جنگ كردستان فرمودند: «هيچ عبادتي بالاتر از خدمت در كردستان نيست». ::: معاون امور راهبردی و اشراف ستاد کل نیروهای مسلح گفت: کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش، یک شجره طیبه‌ غرس شده‌ای است که روز به روز بالنده تر می شود. ::: مقام معظم رهبری (ره) فرمودند: کردستان سرزمین فداکاری های بزرگ است؛ سرزمین هنر و فرهنگ است؛ سرزمین صفا و وفاداری است؛ سرزمین مردمِ وفاداری است که در حساس ترین سال های عمر این نظام و این کشور با مردانگی خود و با رشادت خود، توطئه‌های بزرگی را خنثی کردند. سرزمین مردم با رشادت و با رشد عقلی و آگاهی است که توطئه‌ دشمن را در لحظات حساس تشخیص دادند و با فداکاری خود فتنه‌ بزرگی را خاموش کردند، پیش از آنکه آن فتنه بتواند به هدف های شوم خود برسد. این از یاد ملت ایران نخواهد رفت. کردستان در تاریخ انقلاب اسلامی، نشان افتخاری را با خود حمل می کند که در کمتر استانی نظیر آن را می شود دید.

دیدار با برادر رزمنده آقای رضا صدر

گزارش هفتگی دیدار
در تاریخ 1396/12/14 با برادر رزمنده آقای رضا صدر دیدار شد.

تعداد بازدید : 96

تاریخ ثبت : سه شنبه 15 اسفند 1396


 

جلسه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز و در ادامه حجت الاسلام تفکری مطالبی را بیان نمودند.

 

صحبت های آقای رضا صدر:


من تشکر می‌ کنم از دوستانی که تشریف آوردند. قبل از رفتن به جبهه دانشجو بودم. سال اولی که می‌ خواستم به جبهه بروم با آقای دهقانی در یک کلاس درس می خواندیم. با اکثریت بچه‌های کلاس تصمیم گرفتیم به جبهه برویم و ثبت نام کردیم. آن زمان برادرم عباس هم در جبهه بود. روزی که می خواستم برای اعزام به جبهه کارت بگیرم؛ گفتند: شما نمی‌ توانید بروید. بعدها متوجه شدم که پدرم از مسئولین خواسته بود مرا اعزام نکنند؛ چون آن زمان مادرم فوت کرده و برادرم هم در جبهه بود؛ پدرم احساس تنهایی می کرد. خلاصه بقیه بچه‌ها رفتند و من خیلی غصه خوردم که نرفتم. 


 بعد از 6 ماه درسم تمام شد و به جبهه رفتم. بار اول (حدوداً سال 64) از طریق جهاد، به ستاد کربلای اهواز اعزام شدم که یک ماه در آنجا بودم. آقای ماشاالله حاج حسنی هم در آنجا در قسمت سمعی – بصری فعالیت داشت. چون در مدت یک ماه اتفاق خاصی نیفتاد و من هم علاقمند به شرکت در عملیات ها بودم،  پایانی گرفتم و برگشتم.


مرحله بعد با مرحوم حاج رمضانعلی آقابیگی اعزام شدم. با هم به بهداری رزمی رفتیم. در آنجا آقای آقابیگی مسئول بهداری بود و من هم به عنوان کمکی او، مدتی انتقال مجروحین و امداد را به عهده داشتم. بار آخر از طریق جهاد رزمی به فاو (موقعیت شهید علی فارسی و شهید خان دایی) اعزام شدم که در آنجا شیمیایی شدم. من را به همراه جنازه شهدا و دیگر مجروحین به وسیله قایق به عقب برگرداندند. یک روز در بیمارستان سجاد بستری بودم و سپس به بیمارستان صحرایی فاطمه زهرا (س) و از آنجا هم به نقاهتگاه سیدالشهدای اهواز منتقل شدم.


بچه هایی که در فاو بودند خیلی مظلوم بودند. زمانی که عراقی ها تک کردند (تک فاو) و بچه ‌ها را قیچی کردند، بسیاری شهید و اسیر شدند و تعداد زیادی از امکانات و تجهیزات از بین رفت.


من سی و یک سال معلم بودم و دو سال است که بازنشسته شدم.


 جلسه با دعای حجت الاسلام تفکری به پایان رسید.


تصاویری از مراسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 


منبع : سایت شهید حسین صیادیان